على محمدى خراسانى
129
شرح رسائل (فارسى)
وجوب نفسى : طرفداران وجوب التزام به احكام خدا به نحو وجوب نفسى دلائل فراوانى از عقل و نقل اقامه كردهاند براى وجوب التزام بما جاء به الشارع على ما جاء به ولى ما مىگوئيم : برفرض چنين ادلّهاى داشته باشيم باز هم در ما نحن فيه كه معلوم بالاجمال است و بطريق اولى در شبهات بدويه سودى ندارد آرى در موارد علم تفصيلى التزام واجب خواهد بود سرّ مطلب اينست كه اصول عمليه در شبهات حكميه بالنسبة به وجوب الالتزام همانند اصول عمليه هستند در شبهات موضوعيه كه مجراى خودشان را از تحت موضوع حكم واقعى خارج مىسازند و وقتى موضوع نبود حكم هم نابود مىشود به اين بيان : ادلّه وجوب التزام مىگويد : يجب الالتزام بالوجوب كه موضوع وجوب التزام احراز وجوب است و ما شك داريم در وجوب مىگوئيم : الاصل عدم الوجوب در نتيجه حكم به التزام هم منتفى مىشود و يا موضوع وجوب التزام حرمت واقعى است و ما شك در حرمت داريم اصل عدم حرمت جارى مىكنيم در نتيجه التزام منتفى مىشود چون موضوعش منتفى شده بنابراين وجوب التزام فرع بر احراز حكم واقعى است و آن منحصر است به موارد علم تفصيلى ، و لكن التحقيق : تحقيق اقتضا دارد كه از سخن فوق رفع يد نموده و بگوئيم : اصول عمليه تا وقتى جارى مىشوند كه موجب مخالفت قطعيه عمليه نشوند و اگر ما وجوب التزام را يك وجوب نفسى دانستيم ديگر جاى جريان اصول نيست چون تنها مخالفت التزامى آن هم با خطاب اجمالى نيست بلكه سر از مخالفت عمليه با خطاب تفصيلى درمىآورد منتهى خطاب تفصيلى متولد از علم اجمالى به اين بيان كه : ما اجمالا مىدانيم كه حكم واقعى در واقعه دفن الكافر يا وجوب است و يا حرمت پس به قدر جامع علم تفصيلى پيدا مىكنيم يعنى يقين مىكنيم كه يك حكم الزامى در اينجا هست و وقتى اين معنى محرز